زود تبریز استقلال تراکتورسازی سید مهدی رحمتی

زود: تبریز استقلال تراکتورسازی سید مهدی رحمتی اخبار ورزشی و نتیجه های مسابقات

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری شکست‌خورده‌ها پشت دوربین فیلمبرداری!

درباره روند بیماری که باعث می‌شود در سینمای کشور عزیزمان ایران انگیزه‌ای جهت خلق یک فیلم ارزشمند وجود نداشته باشد.

شکست‌خورده‌ها پشت دوربین فیلمبرداری!

شکست خورده ها پشت دوربین فیلمبرداری!

عبارات مهم : ایران

درباره روند بیماری که باعث می شود در سینمای کشور عزیزمان ایران انگیزه ای جهت خلق یک فیلم ارزشمند وجود نداشته باشد.

روزی روزگاری فیلمسازی بود به نام مایکل چیمینو؛ فیلمسازی که یکی از عالی ترین فیلم های دهه هفتاد را به نام شکارچی گوزن ساخته بود. فیلمی مورد توجه خاص و عام که نه تنها محبوب منتقدان بود، بلکه در شرایط اقتصادی سال های دهه هفتاد توانسته بود حدود پنجاه میلیون دلار بفروشد و این موفقیت چیمینو را به ساخت یکی از بزرگترین فیلم های آن سال ها رهنمون شد. فیلمی چند ده میلیون دلاری به نام دروازه بهشت که البته شکستی تام و تمام در کارنامه فیلمساز لقب گرفت و از نظر اقتصادی نیز با فروش سه میلیون دلار یکی از بازندگان مهم تاریخ سینما شد. بعد از آن فیلم مایکل چیمینو در دنیای سینما ناپدید شد. او که یکی از تحسین شده است ترین سینماگران آن سال ها بود، در غبار شکست گم شد.

همان روزها فرانسیس فورد کاپولا نیز در دنیای سینما سلطنت می کرد با سابقه ساخت فیلم هایی چون پدرخوانده ١ و ٢ و مکالمه؛ هنگامی که اینک آخرالزمان کاپولا در گیشه شکست خورد، این فیلمساز تا ١٠ سال نتوانست کمر راست کند، تا زمانی که قسمت سوم پدرخوانده موجب موفقیتی نسبی جهت کاپولا شد. بعدتر شکستی دیگر که در کارنامه کاپولا با فیلم های جک و دلال بیمه رقم خورد، او را ١٠، ١١ سال دیگر از کارگردانی سینما دور کرد. حالا در حالی که بیست سال و اندی از این آخرین شکست های کاپولا می گذرد، او هنوز نتوانسته جایگاهی حتی نزدیک به دوره اوجش به دست آورد و در ١٠ سال اخیر تنها توانسته دو فیلم کم هزینه و البته دور از جریان مهم سینما بسازد. این حکایت هالیوود هست. سینمایی که جهت ادامه کار باید هر لحظه در اوج باشی و هر بار با آخرین فیلمت مورد ارزیابی و قضاوت قرار می گیری. دنیایی که تناوب سینما به درست ترین شکل ممکن در آن در جریان است و فیلمساز ناچار است سرمایه مورد نیاز را جهت فیلمسازی از اعتبار حاصل از فیلم قبلی خود به دست آورد.

سینمای کشور عزیزمان ایران ولی حکایتی دیگر دارد. این جا ولی با این که در سال های اخیر تلاش شده است تا فاصله نجومی این سینما با جریان روز دنیا کم کردن یابد، با این که سیاستگذاری های فرهنگی سال های اخیر دولت موجب شده است تا اوضاع به هر حال در قیاس با سال های عجیب و غریب آخرهای دهه هشتاد به مراتب و بارها و بارها بهتر شده است و گام هايي به جلو برداشته باشیم، با این که وعده ها و ابرام و پافشاری مجدانه محمدمهدی حیدریان مبنی بر تعیین وظیفه فیلم های بلاتکلیف باعث شده است سنگینی بار مالی و معنوی فیلم های پا در هوا کم کردن یابد و با این که مناسبات مالی و حرفه ای در این سال های اخیر تا حد زیادی براق تر و به سامان تر شده است و حجم و شدت پشت پرده های شگفت انگیز و دیدنی و شنیدنی این سینما به شکلی ملموس کم شده، ولی باز هم تفاوت های فراوانی با سینمای دنیا دارد. تفاوت هایی که موجب می شود حس کنیم در دو فضا، دو دنیا و دو کهکشان متفاوت نفس می کشیم.

شکست‌خورده‌ها پشت دوربین فیلمبرداری!

تفاوت ها چنان است که اتفاقی که در سینمای دنیا یک امر بدیهی هست، این جا به شکل موردی تجملی و حاشیه ای جلوه کند. توصیه مهم این که ریشه اغلب این تفاوت های بنیادین را می توان در مناسبات مالی حاکم بر سینما ردیابی کرد. مناسباتی که در سینمای دنیا مبتنی بر قواعد تثبیت شده است و امتحان بعد داده بازار رقم می خورد و این جا با قواعد و قوانینی که نه مبتنی است بر قواعد بازار و نه این که محاسن اقتصاد دولتی را با خود دارد.

چنین می شود که این اقتصاد غیرشفاف و مبهم تمام وجوه و جوانب این سینما را از تولید تا پخش زیر سایه قرار داده و فضایی غبارآلود و مبهم می آفریند که نتیجه اش را در سینمای این روزها می بینیم. سینمایی غیرشفاف که نه دولتی است و نه خصوصی. از بودجه های نهادها تغذیه کرده و ادعای استقلال می کند. شتر گاو پلنگی که نه شتر است نه گاو و نه پلنگ. سینمایی بی ریشه که زیاد از این که بتوان آن را خوابیدن جهت بروز خلاقیت هنرمندانش به شمار آورد، سفره ای است که عده ای پایش نشسته و از نعمات این سفره بهره مند می شوند و شگفت که طمع چنان تحت تاثیرشان قرار داده که اجازه نزدیک شدن کسی دیگر غیر خودشان را نیز به این سفره نمی دهند.

در یک اقتصاد غیر براق نظیر آن چه در سینمای کشور عزیزمان ایران می بینیم، تعاریف و قواعد عوض کردن می کند. تهیه کننده بیش از این که در پی اکران مناسب فیلمش باشد، از این رو که سودش را در مرحله تولید برده، کاری به ادامه مسیر فیلم ندارد و چنین می شود که تناوب نرمال سینما مبتنی بر مسیر طبیعی تولید، توزیع و بازتولید شکل نمی گیرد.

درباره روند بیماری که باعث می‌شود در سینمای کشور عزیزمان ایران انگیزه‌ای جهت خلق یک فیلم ارزشمند وجود نداشته باشد.

به همین علت نیز است که تهیه کنندگانی را در این سینما می بینیم که فیلم های پرهزینه ای تولید می کنند و بعد از این که آن فیلم ها در گیشه شکست های مفتضحانه ای می خورند، بی این که خم به ابروی تهیه کننده آید، مسیر حرفه ای خود را امتداد داده و به انباشت فیلم های نمایش داده نشده و شکست خورده سال به سال ادامه می دهد. آیا فکرش را کرده اید که فارغ از موفقیت ١٠، ١٢ فیلم که در سال فروش های بالای ٧، ٨ میلیاردی را تجربه می کنند، بقیه تهیه کنندگان را چه انگیزه های مادی به ادامه کار ترغیب می کند؟ آیا منطقی است تهیه کننده ای سال های متمادی و متوالی ضرر روی ضرر انباشته کند و باز هم مشتاق ادامه روند کاریش باشد؟ آیا ادامه این روند به این معنا نیست که سود تهیه کنندگان و انگیزه آنها جهت ادامه این کار از جایی غیر از گیشه های فروش تأمین می شود؟

روند کار بسیار راحت هست. به هر علت با هر انگیزه ای که می تواند شهرت باشد یا پولشویی یا حتی دغدغه فرهنگی، سرمایه گذاری پیدا می شود که البته می تواند نهاد یا ارگانی باشد با اهداف تبلیغاتی – ایدئولوژیک یا اشخاصی با اهداف گوناگون و یا حتی عشاق بازیگری و فیلمسازی که بودجه یک فیلم را تأمین می کنند با این شرط که خود سازنده یا بازیگر آن فیلم باشد و یا حتی اسپانسری که می خواهد نامی، برندی یا کالایی را تبلیغ کند. حالا جناب تهیه کننده از هر یک میلیارد دریافتی اگر سخاوتمند باشد ششصد هفتصد میلیون تومان را صرف ساخت فیلم می کند و بقیه اش را هم به عنوان دستمزد خودش برمی دارد. این یعنی سود در تولید. یعنی فیلم اگر یک میلیون تومان هم نفروشد باز چیزی از جیب تهیه کننده نرفته است و او سود مناسب خود را از این پروژه برده است.

این یعنی که دیگر انگیزه چندانی جهت ارایه مناسب و تبلیغات تهییج کننده جهت فیلم وجود ندارد. یعنی که اگر انگیزه شخصی کارگردان جهت ساخت فیلمی قابل قبول را کنار گذاریم، از سوی تهیه کننده حتی انگیزه ای جهت ساخت یک فیلم خوب و یا جالب نیز وجود ندارد. فیلم هر کیفیتی داشته باشد و هر قدر بفروشد یا نفروشد، تهیه کننده سودش را کرده و چنین می شود که سینما به روزی می افتد که الان هست.

وقتی تهیه کننده ای انگیزه تولید یک کار خوب را نداشته باشد این قضیه تاثیرش را در گزینش عوامل نیز می گذارد. تهیه کننده بی انگیزه دیگر آن قدر به فکر خروجی کار نیست که حتی فیلمسازی چون کاپولا و چیمینو را نیز زیر اخیه کشد. او می خواهد به هر ترتیب ممکن فیلمی را تولید کند و بس و به همین علت هم بی هیچ دقت و وسواسی افرادی را که با او رابطه خوب و نزدیکی دارند و یا در همکاری های سابق دریافته که فیلمی را به سرعت و با هزینه مناسب به آخر می رسانند و یا در بعضی موارد افرادی که او را به سرمایه گذاری وصل می کنند، جهت کارگردانی گزینش می کند. چنین است که می بینیم در این سینما فیلمسازانی هستند که سال هاست مدام دارند فیلم می سازند، بی این که در کارنامه ارزش حتی یک فیلم خوب یا حتی پرفروش هم وجود داشته باشد.

بعضی از فیلم ها و فیلمسازان هستند که فیلم هاشان توانایی مطرح شدن در رسانه ها و فستیوال ها و پیش منتقدان و در نتیجه توانایی ماندگار شدن را دارند. این فیلمسازان اگر هم فیلم هاشان فروش نکند، از این نظر که فیلم هاشان ارزش و اهمیت هنری و سینمایی دارد و پرسروصدا می شود، می توانند جهت تهیه کنندگان جالب باشند.

شماری دیگر هم هستند که تماشاگر آنها را دوست دارد و به اصطلاح کارهاشان می فروشد. در جذابیت اینان نزد تهیه کنندگان نیز شکی نیست، ولی در سینمای کشور عزیزمان ایران طیفی هم وجود دارند که نه این هستند و نه آن. نه می فروشند و نه ارزش هنری و سینمایی دارند. طعنه آمیز این که در سینمای کشور عزیزمان ایران از این طیف کم نداریم و جالب این که جزو پرکارهای این سینما نیز قلمداد می شوند. نمونه اش را قطعا خیلی دیده ایم و دیده اید.

این مطلب به معنای زیر پرسش بردن تلاش عده ای از سینماگران نیست و به این واقعیت معترف است که شاید توانایی این سینماگران در جلب رضایت سرمایه گذار بیش از دیگر سینماگران است و همین است که باعث می شود مدام درحال ساخت فیلم باشند؛ نمونه اش علی عطشانی؛ فیلمسازی که از سال ٨٦ که با فیلم پوست موز وارد سینمای حرفه ای شد، تاکنون ١١ فیلم ساخته. دموکراسی تو روز روشن، شش نفر زیر باران، تلفن همراه مدیر جمهور، آقای الف، نقش نگار، پارادایس، یادم تو رو فراموش، نخستین فرزند و کاتیوشا که این روزها دارد این فیلم را می سازد. ١١ فیلم در طول ١٠ سال.

شکست‌خورده‌ها پشت دوربین فیلمبرداری!

آن هم در شرایطی که هیچ کدام از فیلم هایش، بله هیچ کدام از فیلم هایش پیش منتقدان و کارشناسان حتی فیلم های میانگین هم لقب نگرفته اند. این فیلم ها نه در کشور عزیزمان ایران و نه در فستیوال های درست و حسابی دنیا موفق نبوده اند.

یعنی ١١ فیلم بد در کارنامه کارگردانی که پرفروش ترین فیلمش یک میلیارد تومان هم نفروخته است! مهم ترین بخش ساخته های عطشانی پروپاگاندای رسانه ای آثارش هست، تلفن همراه آقای مدیر جمهور، دموکراسی تو روز روشن، آقای الف، نقش نگار، شش نفر زیر باران و حتی فیلمی که در آمریکا ساخته هر کدام حواشی مخصوص به خود را داشت. یکی نخستین فیلم سه بعدی بوده، یکی پرستاره ترین فیلم، یکی نخستین فیلم هالیوودی و دیگری هم نخستین حضور ناصر ملک مطیعی، ولی آیا از قِبَل این فیلم ها چیزی هم عاید سینمای کشور عزیزمان ایران شده است یا نه، حکایتی دیگر است.

مسعود اطیابی کارگردان – تهیه کننده دیگر این فهرست هست. فیلمسازی که او نیز در ١٠ سال اخیر ١٠ فیلم ساخته هست. فیلم هایی چون مصائب دوشیزه، خروس جنگی، صبح روز هفتم، شرط اول، اخلاقتو خوب کن، ریسمانی نزدیک تر از رگ، خاک و مرجان، برج آرام، ماه گرفتگی و تگزاس. در مورد این فیلمساز توصیه جالب این که تنها فیلم او که فروش خوبی داشته خروس جنگی بوده که در سال های آخر دهه هشتاد جزو فیلم های پرفروش بوده و درواقع الان هشت فیلم است که اطیابی دارد از موفقیت آن فیلم بهره می برد، بدون این که شکست های اقتصادی پشت سر هم تاثیری در اندازه و سرعت فیلمسازی اش ایجاد کرده باشد. اطیابی در فستیوال ها و پیش منتقدان نیز موقعیت چندان جالبی ندارد و این ادامه روند فیلمسازی او را شگفت انگیزتر هم می کند.

درباره هاتف علیمردانی چه باید گفت؟
هاتف البته در قیاس با دو فیلمساز پیش موقعیت بهتری دارد و حداقل این که کوچه بی نام، هفت ماهگی و نیز آباجان در رسانه ها دیده شدند و چند نقد و نظر بر آنها نوشته شد و فیلم ها طرفدارانی یافتند، ولی در کل راز سال به سال فیلم ساختن هاتف علیمردانی قطعا و قطعا چیزی فراتر از موفقیت اعتباری و اقتصادی کارهای اوست. علیمردانی نخستین فیلمش را در سال ٨٨ به نام راز دشت تاران ساخت؛ یک شکست کامل. سال بعد با فیلم یک فراری از بگبو شکست های علیمردانی ادامه یافت. بعد از آن هم او فیلم های به خاطر پونه، مردن به وقت شهریور، کوچه بی نام، هفت ماهگی و آباجان را ساخته است.

ماجرای علی غفاری البته شگفت انگیزتر از هر فیلمساز دیگری هست. سینماگری پنجاه ساله با سابقه دستیاری در شمار زیادی از فیلم های سینمای ایران؛ با سابقه ساخت دو فیلم ضعیف به نام های شاهرگ و چراغ قرمز به ناگهان در سال ٨٩ پشت سکان پرهزینه ترین و به سیاق مرسوم آن سال ها فاخرترین فیلم سال سینمای کشور عزیزمان ایران می نشیند. نتیجه کار استرداد است که در جشنواره فجر مورد توجه قرار می گیرد. ولی فقط همین. نه رسانه ها و نه مردم فیلم را چندان جدی نمی گیرند. غفاری بعد ابوزينب را می سازد که کم فروش ترین فیلم سال ٩٤ می شود. این روزها شنیده می شود علی غفاری در تدارک شروع فیلم جدیدش است.

مسعود نوابی در سه سال اخیر فیلم های سایه و متل قو را ساخته که جهت هیچ کدام اتفاقی رخ نداده هست. او البته پیشتر فیلم پرفروش کلاهی جهت باران را ساخته بوده و البته کمدی فوتبالی قلقلک را. این که چگونه بعد از شکست متل قو این فیلمساز می تواند سایه را بی فاصله زمانی ملموسی جلوی دوربین ببرد، حکایتی هست. یا مورد شگفت انگیز علی نیرومند تن با فیلم هایی چون علاقه من شهر من، ضربه طوفان، توطئه، تنها، آدمک ها، سرود تولد، نسکافه داغ داغ، بادهای بهاری، سنجاقک های برکه سبز و آفتاب، مهتاب، زمین؛ که بعد از شروعی نویدبخش در علاقه من شهر من یک سر به راهی دیگر غلتید. بعد از این که نسکافه داغ داغ با وجود توقعاتی که وجود داشت چندان موفق نشد، نیرومند تن سراغ ساخت فیلم های کوچک کم هزینه روستایی رفت. فیلم هایی که هر سال یکی ارزش را می سازد و بدون این که اکران ارزش کند کناری گذاشته و سراغ فیلم بعدی می رود. آیا می دانید آخرین فیلم پرفروش روح الله حجازی کدام فیلمش بوده؟ حجازی با فیلم های پرستاره و به تبع آن پرهزینه ای که پشت سر هم می سازد، حتی یک فیلم پرفروش هم ندارد و فیلم های در میان ابرها، زندگی شخصی آقا و زن میم، زندگی یکسان آقای محمودی و بانو، فوت ماهی، هیهات همه زیر حد میانگین فروخته اند و آنهایی که اتاق تاریک او را در جشنواره دیده اند، می گویند به احتمال فراوان این فیلم نیز آینده مشابهی خواهد داشت. این فهرست را می توان راجع به مهرداد فرید نیز ادامه داد. با فیلم هایی چون دعوتنامه، بی تابی بیتا، زن ها شگفت انگیزند، از ما بهتران، همخانه و آرامش در میان مردگان که هیچ کدام نه دنیا را داشته اند و نه آخرت را؛ نه فروخته اند و نه موفقیت انتقادی – فستیوالی به دست آورده اند.

درباره روند بیماری که باعث می‌شود در سینمای کشور عزیزمان ایران انگیزه‌ای جهت خلق یک فیلم ارزشمند وجود نداشته باشد.

مثل کارنامه اصغر نعیمی، پوریا آذربایجانی، بهمن گودرزی و… بی شمار فیلم های دیگر که پرکاری ارزش بیش از هر چیز دیگری روند بیمار سینمای کشور عزیزمان ایران را مورد تأکید قرار می دهد.

روزنامه شهروند

شکست‌خورده‌ها پشت دوربین فیلمبرداری!

واژه های کلیدی: ایران | سینما | انگیزه | سینمای | سینمایی | سینماگران | تهیه کننده | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs